نگاه آخرت...

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
.
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
.
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
.
کوله بارم پره حسرت ، تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده
.
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره

ای کاش...

http://s2.picofile.com/file/7328245799/sher91.jpg

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !

یکی بود یکی نبود...

یکی بود یکی نبود..

هرکی بود غریبه بود...

از دلم خبر نداشت..

که تورو از دلم ربود..

هرکی بود هرچی که داشت..

قد من عاشق نبود..

...

ادامه نوشته

عاشقترین مرد روی زمینم

وقتی من پیشت میشینم

عاشقترین مرد روی زمینم

اینو میدونی که من

بی تو میمیرم

آخه تمومه دنیامو تو اون

چشمای ناز تو میبینم

ولی باد اومدو هرچی که بود برد

اون روزای خوبمون چه زود مرد

حالا من بی تو تنهای تنهااااااام

ببین که چه خالیه دستاااام

تو ببیییییین

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو انگاری داره خراب میشه سرم

تمومه عالم

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو من واسه گریه کردن

100 بهوونه دااارم

ای نامت از دل و جان

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

تو نسیم خوش نفسی ، من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی ، من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم

...

ادامه نوشته

کاش هرگز نمیدیدمت کاش...

حرف دلم تقدیم به فا....
روزی که دیدمت آرام خندیدم
به خود گفتم:زندگی
زیبا بود...
آه...
... ولی افسوس او مرا هرگز ندید
حتی پرپر شدنم را در جلوی پاهانش
روزی که رفت من هم رفتم
او به دوام و من به فنا
کاش هرگز او را نمیدیدم کاش
روزی که دیدمش دنیا آبی بود
زیبا بود
مثل خواب
مثل برف
مثل باران
ولی رفتنی...
اما حال دنیا سیاه است
مثل کابوس
مثل سرما
مثل شب
ولی تا کی؟
کاش هرگز نمیدیدمت کاش...

کیستم؟

گفت: حالت را نمي پرسم مي دانم خوبي, عكس هايت همه با لبخندند!! و نمي دانست عكاس كه مي گويد سيب... من ياد حماقت حوا مي افتم و پوزخند مي زنم........................................... ------------------------------------------------------------ من  آریاییم... بدان،حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود! تنهایی ام را با کسی تقسیم نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد! روح خداست که در من دمیده و نامش احساس است،ارزان نمیفروشمش! دستانم بالین کودک فردایم خواهدشد،بی حرمتش نمیکنم،به کسی نمیسپارمش....!

آســمون ...

از دنیـــای واقــعـی و نــامــردیــاش ؛

پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای مـجــازی !

غــافـل از این کــه ،

آســمون .....

هـــمون آسـمونــه.

دلم برای تو...

دلم برای تو که نه, ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده
برای تو که نه , ولی برای " مواظب خودت باش " شنیدن تنگ شده
برای تو که نه , ولی برای "دوستت دارم "گفتن ات تنگ شده
برای تو که نه , ولی برای دلی که نگرانم می شد تنگ شده
راستش برای اینها که نه, ولی برای خودت , دلم خیلی تنگ شده

بــــه ســـلامتـــی...

بــــه ســـلامتـــی اونــــــایی که جــــــرأت دارن و میـــگـــن: دیـــگـــه
نمـــیخـــوامـــت
نه اونـــــایـــــی کــــــه میگـــن: میــــــدونی تــــــو لایـــق بهـــتراز مـــنـــی

کجای این نمایشم؟

حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ،

فردایم را پیشگویی

به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ،

از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه

من ؛ کجای این نمایشم ؟

بی وفایی کن

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند...

یاد گرفتيم ...

یاد گرفتيم كه عشق با تمام عظمتش 2 الي 3 ماه دوام ندارد
ياد گرفتيم كه عشق يعني فاصله و فاصله
ياد گرفتيم در عشق هيچ كس به اندازه ي خودت وفادار نيست
ياد گرفتيم همان قدر كه محبت كنيم همان قدر ارزشت كم ميشه
ياد گرفتيم هرچي عاشق تر باشيم تنهاتر هستيم
و ياد گرفتيم و ياد گرفتيم

آدمها برای هم...

آدمها برای هم سنگ تمام میگذارند،...
اما نه وقتی كه در كنارشان هستی،...
نه...
آنجا كه درمیان خاك خوابیدی، "سنگ تمام" را میگذارند و می روند.

خیالم را...

خیالم را با خیال راحت ورق بزن
اگر صفحه ای خالی از خود یافتی
آن گاه جناق شکسته به نفع تو
یادت مرا فراموش...!

از تنهایی بمیر...

از تنهایی بمیر ولی زاپاس عشق کسی نشو.......

                                                              غرور تنهایی با ارزش تر از این حرفاست

شعر عاشقانه کوتاه از فریدون مشیری

شعر عاشقانه کوتاه از فریدون مشیری

امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد

ادامه نوشته

رفیق نیمه راهی و...

رفیق راهی و از نیمه راه می گویی

 

وداع با من بی تکیه گاه می گویی

 

میان این همه آدم میان این همه اسم

 

همیشه اسم مرا اشتباه می گویی

 ...

ادامه نوشته

مجبور نیستی بمانی ....ولی نرو

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

...

ادامه نوشته

گاهی...

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

....

ادامه نوشته

توی این خانه

توی این خانه ی بی حوصله تنها ماندم

مدتی هست که از شعر و غزل وا ماندم

روزها پشت سر هم...فصل ها... ثانیه ها

همه رفتند و من توی خودم جا ماندم

شعله در شعله زد و بال و پر شعرم سوخت

....

ادامه نوشته

قلبم

 بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهند برد

                                       من تو را در قلبم دارم

                                                           نه در دنیا

 

دوستت دارم

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه

دوستت دارم

احتمال

از خانه که می آیی
 یک دست مال سفید
پاکتی سیگار
گزیده شعر فروغ
 و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است ....

می دانی؟

 

می دانی؟
 
یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است
 
و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

...
... باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.
                                                       حسين پناهي

گفته بودم دوستت دارم؟

دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟

با تو بودن

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

جدایی

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

شکست …

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …