شکست …
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:35 توسط سالار نوبخت
|
سلام،امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد توجه کسانی که میان و بازدید می کنن قرار بگیره و منتظر هر گونه نظرات و پیشنهادات در مورد هرچه با کیفیت و والاتر شدن سطح علمی و فرهنگی وبلاگ بیان کنند.