دلم جواب بلی می دهد صلای ترا صلا بزن که به جان می خرم بلای ترا
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش تست نه ابتدای تو دیدم نه انتهای ترا
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هر چند وفا نمی کند این عمرها وفای ترا
به جاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگ مگر نه در دل من تنگ کرده جای ترا
تو از دریچه دل می روی و می آیی ولی نمی شنود کس صدای پای ترا
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن که خضر راه شوم چشمه بقای ترا