شانه هایت
سر بر روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای تو بودن دوست دارم، دوست دارم
خالی از خودخواهی من، برتر از آلایش تن
من تو را و.الاتر از تن، برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم، دوست دارم
عشق صدها چهره دارد، دست تو ایینه دارش
عشق را در چهره ی ایینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را قصه ها گفتگوهاست
من تو را در جذبه ی محراب دیدن دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن، دوست دارم
بغض سرگردان ابرم، قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
عمق چشمان تو این دریای شفاف غزل را
بی نیاز از این زبان لال گفتن دوست دارم
عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای تو بودن دوست دارم، دوست دارم
خالی از خودخواهی من، برتر از آلایش تن
من تو را و.الاتر از تن، برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم، دوست دارم
عشق صدها چهره دارد، دست تو ایینه دارش
عشق را در چهره ی ایینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را قصه ها گفتگوهاست
من تو را در جذبه ی محراب دیدن دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن، دوست دارم
بغض سرگردان ابرم، قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
عمق چشمان تو این دریای شفاف غزل را
بی نیاز از این زبان لال گفتن دوست دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 14:10 توسط سالار نوبخت
|
سلام،امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد توجه کسانی که میان و بازدید می کنن قرار بگیره و منتظر هر گونه نظرات و پیشنهادات در مورد هرچه با کیفیت و والاتر شدن سطح علمی و فرهنگی وبلاگ بیان کنند.