باران
تارهایِ بیکوک و
کمانِ بادِ وِلنگار
کمانِ بادِ وِلنگار
| باران را | |
| گو بیآهنگ ببار! |
غبارآلوده، از جهان
تصويری باژگونه در آبگينهیِ بیقرار
| باران را | |
| گو بیمقصود ببار! |
لبخندِ بیصدایِ صدهزار حباب
| در فرار | ||
| باران را | ||
| گو به ريشخند ببار! |
چون تارها کشيده و کمانکشِ باد آزمودهتر شود
و نجوایِ بیکوک به ملال انجامد،
باران را رها کن و
| خاک را بگذار | |||
| تا با همه گلویاش | |||
| سبز بخواند |
| باران را اکنون | |
| گو بازیگوشانه ببار! |
احمد شاملو رم.۲۶/۱۰/۵۵
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:8 توسط سالار نوبخت
|
سلام،امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد توجه کسانی که میان و بازدید می کنن قرار بگیره و منتظر هر گونه نظرات و پیشنهادات در مورد هرچه با کیفیت و والاتر شدن سطح علمی و فرهنگی وبلاگ بیان کنند.